دلنوشته ای از جنس نور/

رویای صادقه در یادمان

اگرچه امروز راهیان سفر به نور نیستیم اما، دلمان مالامال از روزها و شب هایی است که در هوایی نفس میکشیدیم که بزرگمردانی با جان خود عشق را به یادمان انداختند.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی / مجید نادم از فعالین بسیج دانشجویی استان از ایامی میگوید که راهیان نور بودیم و اکنون در حسرت این ایام راهی بجز یادآوری آن ایام نمی توانیم کنیم.

اولین سالیست که بعد از ۷ سال به دلیل شیوع ویروس کرونا توفیق حضور در مناطق عملیاتی رو ندارم،گفتم بهترین زمان ممکن هست یکی از خاطرات حضورم به عنوان مسئول کاروان رو بازگو گنم.
سال ۹۳ اولین سالی بود که مسئول کاروان راهیان نور خواهران دانشگاه آزاد اسلامی گرگان بودم.
در طول سفر در اتوبوس مثل همیشه عده ای که ته اتوبوس نشسته بودن شلوغی میکردن،چندین بار به مسئولین خواهرمون تذکر دادم که بهشون بگن آرومتر باشند...اما این رویه ادامه داشت تا اینکه خودم دست به کار شدم و تذکراتی دادم...
به شهر اهواز که رسیدیم،به من اطلاع دادن حال یکی از خواهران بد شده و باید به بیمارستان انتقالش بدیم،وقتی اون خواهر رو آوردن فهمیدم یکی از همون خواهرانی بود که در طول سفر زیاد شلوغ میکرد، سوار ماشین شدیم و به سمت بیمارستان امام علی (ع) اهواز رفتیم...
بعد از سرم تراپی برگشتیم به سمت اسکان...
خلاصه میکنم بعد از یادمان های زیادی که رفتیم،حرکت کردیم به سمت یادمان پاسگاه زید که عملیات رمضان در اونجا اتفاق افتاده بود.
بچه ها رو که پیاده کردم خودم به سمت یادمان رفتم،مدتی بعد دوباره به من اطلاع دادن که حال یکی از خواهران بد شده و بردنش در ماشین هلال احمر،رفتم به سمت ماشین دیدم همون دانشجویی هست که دوشب قبل بیمارستان رفته بود.جویای احوالشان شدم گریه اجازه سخن نمیداد،تا این که بعد از مدتی شروع کرد با گریه صحبت کردن،گفت من در عمرم هیچوقت راهیان نور نیومده بودم،حتی در تلویزیون هم ندیده بودم،زمانی که راه افتادیم فقط به فکر مسخره بازی و ... بودم.اما از همون شب اول که اومدم اینجا حالم بد شد و بیمارستان رفتم.دیشب که در خرمشهر خوابیده بودیم دو تا شهید اومدن بخوابم و دقیقا همینجایی که الان هستیم (پاسگاه زید) رو که من در عمرم ندیده بودم به من نشون دادند منو به اینجا دعوت کردن.اول باورم نشد فکر کردم از این خوابای الکیه اما وقتی چشمم به اینجا افتاد دیدم اینجا دقیقا همونجاییست که در خواب دیدم،هیچ چیزی دیگه نمیتونست آرومم کنه،هی راه میرفتمو میگفتم غلط کردم...
این دانشجو بعد از بازگشت به گرگان هم چادری شد و هم به عضویت بسیج دانشجویی در اومد...
شهدا زنده اند...
نویسنده: مجید نادم مسئول کاروان راهیان نور دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان در سال ۹۳

ارسال نظر


captcha
آخرین اخبار