چشمه ای از فساد علمی در دانشگاههای هنر /مرضیه ساسانی

ویلای خزرشهر و استثمار علمی دانشجویان


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی /

مرضیه ساسانی، دانشجوی دکترای پژوهش هنر طی یادداشتی نوشت؛

در کشاکش تحولات پس از انقلاب اسلامی، بحثهای بسیاری درباره‌ی اصالت تعهد یا تخصص در جامعه و محافل دانشگاهی مطرح شده بود و دسته‌بندی‌هایی را هم با خود به همراه داشت. اما این مباحث در جریان انقلاب فرهنگی و تصفیه‌ی اساتید طاغوتی از دانشگاه‌ها شکل اجرایی به خود گرفت که البته در خلال آن اتفاقات نامیمونی هم بر اثر برخی تصمیمات شتاب‌زده و نامناسب کارگزاران ستاد انقلاب فرهنگی رقم خورد. تصمیماتی که هنوز حوزه‌ی آموزش عالی کشور با عواقب آن درگیر است و تاوان می‌دهد.
در ابتدای دهه شصت و با وقوع انقلاب فرهنگی – که البته هیچ‌گاه به معنای کامل کلمه انقلاب در دانشگاه‌ها وقوع نیافت - آن دسته از اساتیدی که علقهای نسبت به انقلاب اسلامی نداشتند و یا دست کم تظاهر به این علقه نمی‌کردند، از دانشگاهها اخراج شدند. این اتفاق در دانشگاه‌های هنر کشور، تقریباً شامل همه‌ی بدنه‌ی دانشگاهی شد و معدود اساتید باقیمانده نیز با بغضی پنهان نسبت به حذف دوستان خود، در فضایی بدبینانه به کار خود ادامه دادند.
اما پس از این تصفیه‌ی گسترده، دانشگاه‌ها با نبود اساتید جایگزین روبه‌رو شدند. در تصمیم شتاب‌زده‌ی بعدی، تلاش شد از طریق جذب و تربیت اساتید به‌اصطلاح "متعهد و متخصص"، جای‌گزین‌های مناسب اساتید مستخرجه تأمین شود. اما در این برهه، "تعهد" اساتید جدید تنها بر اساس معیارهایی ظاهری و حداقلی، مانند میزان محاسن و پیرایش مو!، تظاهر به آداب دینی و یا صِرف اظهار زبانی التزام نظام مقدس جمهوری اسلامی به احصا شد و با استفاده از سهمیه‌ها و بورسیه‌های تحصیلی، به‌طور گسترده به هیئت علمی دانشگاهها تبدیل شدند.
در این رهگذر، و با اکتفا به همین ملاک‌های ظاهری، چه بسیار کسانی وارد هیئت‌های علمی دانشگاهها شدند که از حداقلهای علمی این جایگاه برخوردار نبودند؛ یعنی حتی علاقه‌ی شخصی به رشته‌ی مورد نظر نیز در درونشان وجود نداشت!
این افراد بر اساس تصمیمات ستاد انقلاب فرهنگی و وزارت علوم، از طریق بورسیه‌های تحصیلی یا رانت‌های خاص دیگر، وارد مقطع کارشناسی ارشد و پس از آن دکتری شدند و در حالی که عضو هیئت علمی دانشگاهها بوده و از حقوق و مزایای آن بهره‌مند بودند، به تحصیل در این مقاطع نیز پرداختند!
بسیاری از این افراد، در طول چند دهه قرارگیری در جایگاه هیئت علمی، حتی نتوانستهاند یک مقاله‌ی تخصصی علمی و پژوهشی مفید یا یک کتاب کوچک از خودشان ارائه بدهند. این افراد بر اساس مقررات ناعادلانه‌ی وزارت علوم، تنها بر پایه‌ی مقالات و تحقیقات دانشجویان خود ارتقاء رتبه پیدا کرده‌اند. دانشجویان مجبور هستند در این پروژه‌ها نام اساتید را هم در کنار نام خود ذکر کنند و به این طریق – که نوعی استثمار دانشجو می توان به حساب آورد - مسیر حضور این قبیل اساتید در دانشگاهها ادامه پیدا کرده است. شیوه‌ی تدریس این اساتید در تمام این سال‌ها، به این شکل بوده که در جلسات اول هر ترم، برای دانشجویان تحقیق مشخص کرده و از جلسات بعد، کنار دانشجویان نشسته و به گزارش‌های آنان گوش فرا میدهند! این روال تا پایان هر ترم ادامه می‌یابد و در نهایت از همین تحقیقات دانشجویی سؤال طرح کرده و ترم را به پایان میرسانند. بدون این‌که خود چیزی به دانشجویان آموخته باشند!
این گروه از اساتید با همین شیوه بیش از سی سال بر کرسی هیئت علمی جلوس کرده و از حقوقهای کلان وزارت علوم بهره برده‌اند. البته امروز دیگر نه مقید به حفظ ظاهر حزب‌اللهی خود هستند و نه اثری از ریاکاریهای سابق در کلام و رفتارشان دیده می‌شود.
در واقع این اساتید سابقاً انقلابی، امروز در قامت یک اپوزیسیون، مشغول ترمیم چهرههای سابق خود هستند تا فردا که برای ادامه زندگی نزد فرزندانشان در کشورهای غربی می‌روند، با وجاهت یک انقلابی و هوادار نظام اسلامی در آن کشورها دچار چالش نشوند. بخش‌های دارای ضریب هوشی پایین‌تر اساتید سابقاً انقلابی، کاخ‌های بازنشستگی خود را در ویلاهای خوش آب و هوای کردان و خزرشهر برپا کرده و منتظر پایان خدمت هستند (حتی‌المقدور با درجه‌ی استاد تمامی که حقوق و مزایای بیشتری دارد!)
در بین این اساتید هستند کسانی که موفق شده‌اند تا پنج نفر از اعضای درجه یک خانواده‌ی خود را وارد تحصیلات تکمیلی کنند و به عضویت هیئت علمی دانشگاه‌ها در بیاورند... و همه‌ی این خسارات به دلیل سادگی و اعتماد بی‌جای مسئولین تصمیم‌گیر در حوزه‌ی انقلاب فرهنگی و وزارت علوم در دهه‌ی شصت به بار می‌آید.
جا دارد امروز که قوه‌ی قضائیه عزم خود را برای مبارزه با فسادهای تلمبار شده جزم کرده است، برای اولین بار و بدون رعایت مصلحت‌اندیشی، به حوزه‌ی مفاسد علمی و دانشگاهی نیز ورود کرده و دست بیسوادان زالوصفتی که با استثمار دانشجویان به درجات بالای دانشگاهی رسیده‌اند را از کرسیهای مقدس نهاد علم و دانش کوتاه کنند. افرادی که عاملان اصلی بی‌هویتی حوزه‌های علمی و فرهنگی مختلف کشورمان، و از جمله حوزه‌ی علوم انسانی و هنر هستند. افرادی که در عین نداشتن صلاحیت با غصب جایگاه‌های علمی و پرداختن به تحقیقات بیثمر و غیر مفید، پایان‌نامه‌ها و رسالات دانشجویان را به سمت موضوعات سطحی و غیر کاربردی کشانده‌اند.
البته صدور حکم کلی خوب یا بد بودن برای همه‌ی اعضای یک صنف، قطعاً رأی نادرست و خامی است. این چند خط برای صدور حکم نبود، بلکه آسیب‌شناسی وضعیتی است که در میان عده‌ای از اساتید دانشگاه‌های هنر مشاهده می‌شود و روزبه‌روز شکل تلخ‌تری نیز به خود می‌گیرد. پرواضح است که در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها هم‌چنان اساتید شایسته و شریفی نیز وجود دارند که صادقانه در حال خدمت و افزودن به سطح علمی دانشگاه و دانشجویان هستند، اما از وخامت اوضاع در بعض از کرسی‌های علمی دانشگاه‌ها باعث می‌شود تا دردمندانه تعارف و کنار بگذاریم...
در مباحث تعهد و تخصص ابتدای انقلاب، البته این نتیجه‌ی کلی به دست آمد که اگر کسی بدون تخصص لازم، کاری را بپذیرد، از تعهد و تقوا هم بویی نبرده است. اما امروز سؤالی که هنوز پاسخ روشنی پیدا نکرده این است که معیارهای احصاء تعهد و معیارهای احصاء تخصص یک فرد چیست و یک سازمان و نهاد چه‌گونه باید صلاحیت‌های افراد را به‌درستی و فراتر از ظاهرسازی‌ها و ریاکاری‌ها تشخیص بدهد؟!

ارسال نظر


captcha
آخرین اخبار