چند کلمه درباره ی نماهنگ " زنگ تابستان " تولید موسسه ماوا /پوریا فرجی

درشکه هیچگاه اسب را با خود نکشیده!


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی

در دنیای حرفه ای موسیقی، مدیوم نماهنگ ذاتاً دارای قالب و سازوکاری مشخص است. نماهنگ‌ها با این‌که طی دهه‌های اخیر متأثر از یک خاصیت آوانگارد بوده‌اند، اما همواره، و با همه‌ی خلاقیت‌هایشان خارج و فراتر از اصول اساسی موسیقی و تصویر نبوده و نیستند. در این قالب - همچون یک اثر موسیقی باکلام – شعر، سنگ بنای کل کار است و جان‌مایه‌ی اثر الهام گرفته از شعر، کیفیت و حال و هوای مستتر در آن است. شعر به مانند اسبی که درشکه را به دنبال خود می‌کشد، خیال را از جایی به جای دیگر و از حالی به حال دیگر منتقل می‌کند. لذا موسیقی مجرد از شعر پیدایش پیدا نمی‌کند، بلکه در خدمت آن است و در تلاش و تکاپو همراه با شهود و ذهنیت، سعی در برملا کردن حس نهفته در شعر دارد.
چندی پیش نماهنگی با عنوان زنگ تابستان در فضای مجازی منتشر شد که از تولیدات مؤسسه‌ی فرهنگی هنری مأوا است. صرف نظر از هر نوع نگاه حزبی و سلیقه‌ای و جناحی، و صرفاً با دغدغه‌ی تأثیر کیفیت هنری بر سلیقه‌ی عمومی و موسیقایی اجتماع، چند نقد بر این اثر وارد است:
ابتدا باید به اصالت و هویت اثر توجه کرد. این اثر تلاش می‌کند مضمون "خواستن" را با تقویت روحیه‌ی "توانستن" و با نگاه به آینده برای نسل نوجوانی که به تازگی با مفاهیم جدیدی از زندگی مواجه می‌شوند، معرفی کند. اما باید پرسید: این مخاطب در کجا زیست می‌کند؟ آمریکا؟! آلمان؟! استرالیا؟! چین؟! یا ایران؟ اگر مخاطب تولیدکننده، نوجوان ایرانی با تمام اقتضائات فرهنگی و هنریِ زیست‌بوم او، سرزمین ایران است، پس چرا این اثر تا این حد خالی از نشانه‌های فرهنگی و بومی ایران است؟! نسل مورد اشاره در کدام فرهنگ رشد کرده و چرا ما نشانه‌ای پویا از آن فرهنگ نمی‌بینیم؟...
اگر قرار بر تأثیر فرهنگی بر نسل تازه باشد، صدالبته ضروری و حیاتی است که در بستر همان فرهنگ بومی و با الهام از نقاط عطف موجود در گذشته، این امید به آینده به‌طور روشن و حقیقی، در لایه‌ها و ابعاد اثر هنری - و البته غیر مستقیم و نه شعارگونه - موج بزند.
وقتی به این نماهنگ، به عنوان یک کل یک‌پارچه نگاه می‌کنیم، در واقع با "نما" روبه‌رو هستیم که "آهنگ" را با خود می‌کشد و به تکاپو و خودنمایی وادار می‌کند. افکت‌ها و جلوه‌ها و جاذبه‌های بصری و Vicol، جور خلاءهای موسیقایی را می‌کشند و عملاً جلوه‌های بصری بر موسیقی و مفاهیم شنیداری غلبه می‌کند! در صورتی که نماهنگ، تلفیق آگاهانه و خاص تصویر و موسیقی از دو دنیای کاملاً متفاوت، اما در تعامل با هم است. در واقع در "زنگ تابستان"، شاهد نوعی از تکنیک، سوار شده بر محتوا هستیم که قاعدتاً می‌بایست با احوالات خیال‌انگیز و موسیقایی شعر پیوند برقرار کند و مفاهیم خاصی مانند حرکت، جوشش، تکاپو، کنش، رشد، خواستن و توانستن را انتقال دهد، اما می‌بینیم که ترانه‌ی زنگ تابستان را یارای حمل این مفاهیم عمیق نیست؛ لذا شعار به جای شعر خودنمایی می‌کند و تکنیکِ مفرط و تکنولوژی صوتی نیز تلاش می‌کند تا این نقص بزرگ را لاپوشانی کند!
وقتی سرنا از دهانه‌ی گشادش نواخته شد، لاجرم قواعد نیز به هم می‌ریزند و تغییر وضعیت و حالت می‌دهند و ناچار برای پوشش این خلاء آشکارِ مفهومی، تمهیدات فنی بصری و موسیقایی به شکلی مسرفانه و افراطی به کار گرفته می‌شوند.
با این توصیف، اگر مجدداً به قالب هویتی اثر به‌عنوان یک کنش‌گر در جهت تحرک‌بخشی به نسل جوان و نوجوان نگاه بیاندازیم، به موسیقی با موهبت سهل‌کننده‌ی سیستم سینتی‌سایزر! به‌عنوان یک مُسهلِ موثر برای رفع یبوستِ ذهنی آهنگ‌سازی و ایضاً تنبلی‌های هنری در روزگار فعلی خواهیم رسید. بهره‌برداری مفرط از سیستم آهنگ‌سازی سینتی‌سایزر در این اثر مشهود است و به وضوح سبک و نوع لحن در خوانش شعر، بر کیفیت شعر غالب است و این همان سرنا نواختن از دهانه‌ی گشاد است و رفتن به بیراهه. این‌ها در شرایطی است که ترانه‌ی این کار، حتی خالی از حداقل‌های هویتی و بومی و فرهنگی ایران است.
شاید مخاطب این یادداشت نگارنده را مورد نقد قرار دهد که "دغدغه‌ی مجموعه‌ی تولیدکننده، جذب نسل جوان و نوجوان و تقویت روحیه‌ی خواستن و توانستن بوده و حال باید کمبودها و کاستی‌ها را در مقابل این هدف بزرگ‌تر و مهم‌تر نادیده گرفت و گذشت! و..." اما این خود دیگر توجیهی بدتر از گناه است! در هنر انفکاکِ محتوا از قالب و تکنیک محال و غیر ممکن است و اگر این تفکیک صورت گیرد، دیگر اساساً با پدیده‌ی مفهومی به معنای هنر مواجه نخواهیم بود.
در عالم موسیقی، در زمانه‌ی حاضر که بخش مهم فعل و انفعالات آن را سامانه‌های اقتصادی و بازگشت سرمایه و نظرسنجی مخاطبان تشکیل می‌دهد، به مجموعه‌ی تولیدکننده توصیه می‌شود محصول "زنگ تابستان" را روانه‌ی بازار موسیقی کنند و به‌عنوان یک محصول پیش روی مخاطب قرار دهند تا ببینند چه تعداد افراد برای خرید این محصول اقدام می‌کنند و پس از آن بازخورد اثر را از مخاطب دریافت کنند. این رویه صرف نظر از آن‌که به نحو اصولی قیمت و عیار واقعی اثر را نزد مخاطب - از جنبه‌های گوناگون - روشن می‌سازد، تولیدکننده را با نقاط قوت و ضعف اثرش آشنا می‌سازد. در غیر این صورت، باید عطای جذب مخاطب را به لقایش بخشید و کماکان به بودجه‌های رسیده با کمترین دغدغه بسنده کرد، اما این دیگر هجو شعارها و آرمان‌های مورد اعتقادِ یک مؤسسه‌ی فرهنگی است. یکی از سنگ محک‌ها و سنجه‌ها‌ی مهم این موضوع، بررسی مخاطب کف جامعه و توده‌های مردم است که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند. حال آثار تولیدی مؤسسه‌ی فخیمه و پردغدغه‌ی مأوا چه‌قدر توانسته در تأثیر بر ادبیات عامه‌ی مردم سهیم باشد و به بیان روشن‌تر چه‌قدر از آثار تولیدی این مؤسسه طی سال‌های گذشته به زبان و کلام و ادبیات عامه‌ی مردم این کشور تبدیل شده است!؟ اگر هدف جز این نیست، که درنگ هم جایز نیست! و اگر هدف از تولید این آثار، ارضای خودی‌ها و دوستان و نزدیکان و آشنایان است، وای به حال موسیقی متعهدِ ایران!
و اما سخن پایانی: آیا فرصت آن نرسیده تا پس از گذشت چند سال از ورود این مجموعه به حوزه‌ی موسیقی، کمی هم به پشت سر و تجربیات گذشته خود نگاهی بیاندازیم؟ آیا تمسک به شخصیت و کاریزمای برخی حرفه‌ای‌های موسیقی آوازی و دستگاهی ایران و گرفتن آن‌ها زیر چتر حمایتی هدف‌مند خود برای این مؤسسه به تنهایی اعتبار آفرین است؟! و آیا نیاز نیست تا مؤسسه‌ی مأوا علی رغم صرف بودجه‌های هنگفت از بیت‌المال برای تولید آثاری مانند "زنگ تابستان" و غیره و ذلک، قدری هم از تجربیاتِ شایستگان و متعهدان دغدغه‌مند ایران که دل و جان‌شان برای کشور و سرزمین و آرمان‌های آن می‌تپد، بهره ببرید یا حداقل به توصیه‌های پدرانه و دلسوزانه‌ی آن‌ها صرفاً گوش فرا دهید؟!

ارسال نظر


captcha
آخرین اخبار