یادداشت/ سیدحسین حسینی

اقتصاد مردم محور(1)

مدت‌هاست مفهومی ذهنم را درگیر خود کرده است، به طوری که هرچه پیرامون آن فکر می‌کنم سؤالاتم بیشتر می‌شود. از افراد مختلف که جویا می‌شوم، می‌بینم خیلی در مورد آن فکر نشده و به مثابه زمین مرده‌ای است که باید آن را احیا کرد.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی / مدت‌هاست مفهومی ذهنم را درگیر خود کرده است، به طوری که هرچه پیرامون آن فکر می‌کنم سؤالاتم بیشتر می‌شود. از افراد مختلف که جویا می‌شوم، می‌بینم خیلی در مورد آن فکر نشده و به مثابه زمین مرده‌ای است که باید آن را احیا کرد. مطالعه، کمی از گره‌های ذهنی‌ام را باز می‌کند ولی صرفاً کمی، چون در جهت تبیین این مفهوم کمتر کسی قلم زده است. جای کار بسیاری دارد ولی این دلیل بر بیکار نشستن نمی‌شود. باید کار کرد، تفکر کرد، مطالعه کرد، مشورت کرد و ...، تا به لطف الهی گره‌ها یکی پس از دیگری باز شوند و بنای علمی این مفهوم مستحکم شود.

مفهوم «مشارکت مردم در اقتصاد» مثل مفاهیم دیگری چون «آزادی»، «عدالت» و ...، در فضای علمی کنونی ادبیات فراوانی دارد، ولی وقتی می‌خواهی در چارچوب مکتب اسلام از آن بحث کنی، به فقر و شاید هم مسکنت علمی دچار می‌شوی. اقتصادهایی که زاییده مکتب سوسیالیسم یا مکتب کاپیتالیسم هستند، در چارچوب مکتبی خودشان، مشارکت مردم در اقتصاد را تعریف کرده‌اند، ولی وقتی مشارکت مردمی آن‌ها را در چارچوب مکتبی اسلام موشکافی می‌کنی، می‌بینی تفاوت تعریف ما از مشارکت مردمی با تعریف آنان، همچون تفاوت تعریف ما از آزادی با آنان است.

وقتی به مشارکت مردمی در اقتصادی که اسلام تصویر می‌کند نظر می‌افکنی، خواهی دید که در پوسته و ظاهر شباهت‌هایی با مشارکت مردمی سوسیالیسم یا کاپیتالیسم دارد ولی از نظر محتوا و باطن، اصلاً وجه تشبیهی بینشان نیست و تنها چیزی که ما و آن‌ها را کنار هم قرار می‌دهد، همین لفظ «مشارکت مردم» است.

این‌ها را به عنوان مقدمه گفتم تا قصدم را بیان کنم. قصد کرده‌ام با توجه به درک کمی که از اقتصاد اسلامی پیدا کرده و فهمی که از مشارکت مردم برایم حاصل شده است، ان شاء الله نتیجه تأملات و مطالعات در حوزه مشارکت مردم را به صورت سلسله یادداشت‌هایی با خواننده در میان بگذارم.

این سلسله را با بحث مشکل اقتصاد شروع می‌کنم. اقتصاد چه مشکلی دارد که علمای این علم، ادعای اصلاح آن را دارند. از دید اسلام، مشکل اقتصاد، طبیعت و کمبود منابع آن نیست؛ زیرا طبیعت قادر است همه نیازهای زندگی را که برآورده نشدن آن‌ها به یک مشکل جدی در زندگی انسان می‌انجامد، برآورده سازد. از دیدگاه اسلام، مشکل، پیش از هر چیز، خود انسان است. این انسان است که با «ستمگری» و «ناسپاسی» خود، فرصتی را که خداوند در اختیار او گذاشته از دست می‌دهد. ستمگری انسان در حوزه اقتصاد، در «توزیع بد ثروت‌های مادی» تجسم می‌یابد و ناسپاسی او نسبت به نعمت‌ها، در «عدم بهره‌برداری از طبیعت» و موضع منفی داشتن نسبت به آن. پس هرگاه ستم از روابط اجتماعی در امر توزیع از میان برود و نیروهای انسان برای بهره‌برداری از طبیعت بسیج گردد، مشکل واقعی در زمینه اقتصاد برطرف خواهد شد (صدر، 1393: 398).

اما چگونه ستم از روابط اجتماعی در امر توزیع از میان می‌رود و چگونه نیروهای انسان برای بهره‌برداری از طبیعت بسیج می‌گردد؟

ابتدا به پاسخ سؤال دوم می‌پردازم. با دقت در اطرافمان، می‌بینیم منابع طبیعی فراوانی وجود دارند که از آن‌ها یا استفاده‌ای نمی‌شود یا به صورت نادرست مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند. زمین‌های حاصلخیز فراوان، پوشش‌های گیاهی بی‌نظیر، تنوع ثروت‌های منقول، منابع آبی بسیار، انرژی‌های پراکنده فراوان و ... . جالب‌تر اینکه با وجود این منابع غنی، فقر و بیکاری گریبان‌گیر ملت‌هاست. درست شبیه طفلی که گرسنه است و در کنار او غذا هم به وفور یافت می‌شود، ولی طفل حرکتی برای دستیابی به غذا انجام نمی‌دهد، تعجب ندارد؟ امروزه، بشریت در بهره‌مندی از منابع طبیعی، هم چون این طفل است.

دو عامل در بهره‌مندی مردم از این منابع اثر دارد؛ «دانایی» و «توانایی». مردم باید از یک طرف نحوه استفاده از این منابع را بدانند، چه از حیث حقوقی و چه از حیث حقیقی و از طرف دیگر باید بتوانند آنچه را که می‌دانند پیاده کنند. ان شاء الله در یادداشت‌های بعدی، این مفاهیم و پاسخ به سؤالات فوق را بیشتر توضیح خواهم داد.

منابع

صدر، سید محمدباقر، (1393)، اقتصاد ما (کتاب اول)، ترجمه سید محمدمهدی برهانی، قم: پژوهشگاه علمی تخصصی شهید صدر (انتشارات دار الصدر)، چاپ اول

ارسال نظر


captcha
پربازدید ها
آخرین اخبار